X
تبلیغات
اشـــک بــــاران - نـــواهـــای مــانـدگــــــــــار

اشـــک بــــاران

آخـ ـریــن بـرگــــ سفـ ــ ـرنـ ـامـه بـ ــاران ایـن اسـت ..... کـه زمـیــ ــ ـن چـرکـیــ ــ ـن اسـت

صـدای خش خش برگهـای خزونی توی گوشم نالـه می کرد  
آسمون بغضش رو تو پرده ی ابرهای سیـاهش پاره می کرد


رعــد و بـرق نـگــاه شـهـــر رو با صــداش خـــواب زده می کرد
زمین از این همه سنگینی بار به روی شونه اش گله می کرد

همچنــان پـــای پـیــــاده ، فـــارغ از صــدای خشـم آسمـــونـی
بـی خیـــال از نـالـه ها و گلــه های بــرگـهــــای زرد خـــزونــی

جــــــاده هــــای بـی کـســـی رو گــــم مـی کـــردم آروم آروم
تـــن غــربت رو مــی شستــــم زیــــر قـطـــــره هـای بــــــارون

مــن بــه یـــــاد عــطـــــر بــــــارون زده ی گـلـهـــــای پـــونـــــه
می کشیدم پای خسته ام رو توی جاده، به هوای بوی خونه


وقـتــی که صــدای خــونه مــن رو تــا آخــر جـاده می کشونه
ایـن ســرابــه تـوی جــــاده ؛ که چشمـــام رو مـی پـوشـــونـه

 

تـرانه سـرا : ناهید میر بهاء

خواننده: سیاوش قمیشی

لینک دانلود در 4shared : دانلود آهنگ

لینک دانلود در picofile: دانلود آهنگ


برچسب‌ها: گلهای پونه, سیاوش قمیشی, عطر بارون زده, ناهید میر بها, خش خش برگها
نوشته شده در جمعه 27 آبان1390ساعت 19:16 توسط اشک باران| |

گفته بودم زندگي زيباست

گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست

آسمان باز

آفتاب زر

باغهاي گل

دشتهاي بي در و پيكر

سر برون آوردن گل از درون برف

تاب نرم رقص ماهي در بلور آب

بوي عِطر خاك باران خورده كهسار

خواب گندمزارها در چشمه مهتاب

آمدن ، رفتن ، دويدن

عشق ورزيدن

در غم انسان نشستن

پا به پاي شادمانيهاي مردم پاي كوبيدن

كار كردن ، كار كردن

آرَميدن

چشم اندازبيابانهاي خشك و خسته را ديدن

جرعه هايي از سبوي تازه آب پاك نوشيدن

گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن

همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن

در تله افتاده آهو بچگان را شير دادن و رهانيدن

نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن

گاهگاهي

زير سقف اين سفالين بامهاي مَه گرفته

قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي بارانها شنيدن

بي تكان گهواره رنگين كمان را

در كنار بام ديدن

يا شب برفي

پيش آتشها نشستن

دل به رؤياهاي دامنگير و گرم شعله  بستن

آري آري زندگي زيباست

زندگي ، آتشگهي ديرنده پابرجاست

گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر كران پيداست

ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست

پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
 چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
 زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد

زندگي را شعله بايد برفروزنده

شعله ها را هيمه سوزنده

جنگلي هستي تو اي انسان

جنگل اي روييده آزاده

بي دريغ افكنده بر روي كوهها دامان

آشيانها بر سرانگشتان تو جاويد

چشمه ها در سايبانهاي تو جوشنده

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

جان تو خدمتگزار آتش

سر بلند و سبز باش اي جنگل انسان

زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هیمه باید روشنی افروز

زندگي را شعله بايد بر فروزنده

شعله را هيمه سوزنده

آري آري زندگي زيباست

زندگي ، آتشگهي ديرنده پابرجاست

گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر كران پيداست

ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست

«سياوش کسرايی»

 (۵ اسفند ۱۳۰۵ هشت بهشت اصفهان - ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ وین)

 

 

 

 + این شعر  بخش آغازین منظومه آرش کمانگیر سروده سیاوش کسرایی است.

 منظومه کامل به همراه فایل صوتی با صدای شاعر در ادامه مطلب

+ حتما  یکبار هم شده داستان آرش کمانگیر را از زبان این شاعر نیمایی بخوانید و بشنوید

+ به دلیل طولانی شدن این پست، متاسفانه زندگینامه این شاعر فقید معاصر را  قرار ندادم !

 


برچسب‌ها: منظومه آرش کمانگیر, زندگی زیباست, زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست, سیاوش کسرایی, دانلود, صدای سیاوش کسرایی, صدای شاعر
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 18:32 توسط اشک باران| |

 

دیده بگشا ای به شهــد مــرگ نوشینت رضـــا
دیده بگشا بر عــدم، ای مستـی هستی فـــزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا حسن القضا

دیده بگشا از کرم، رنجور دردستان، علی! ماه غریبستان علی
بحـر مروارید غـم، گنجور مردستان، علی!

 

دیـده بگشـا رنـج انسـان بیـن و سیــل اشــک و آه
کِبـر پَـستان بیـن و جـــام جـهــل و فـرجـــام گـنـــاه
تیر و ترکش، خون و آتش، خشم سرکش، بیم چاه

دیده بگشا بر ستـم؛ بر این فریبستان، علی!
شمـع شب‌های دژم، مـــاه غریبستان، علی!

 

دیده بگشــا! نقـش انسـان مـاند با جـامی تهی
سوخت لاله، مُرد لیلی، خشک شد سَرو سَهی
زآ گـهی مان جهــل مـاند و جهــل ماند از آگهـی

دیده بگشا ای صنـم، ای ساقی مستان، علی!
تیـــره شد از بیـش و کــم آیینــۀ هستان، علی!
 

Imam-ali

 

دانلود آلبوم ماه غریبستان محمد اصفهانی

وصف علی (دانلود)

ماه غریبستان (دانلود)

کمیل علی (دانلود)

علی ای همای رحمت (دانلود)

فریاد تنهایی (دانلود)

شهادت امام علی تسلیت باد


برچسب‌ها: ماه غریبستان علی, دیده بگشا, علی معلم, محمد اصفهانی, علی ای همای رحمت
نوشته شده در شنبه 29 مرداد1390ساعت 13:36 توسط اشک باران| |

بـا يادت سرمستــــم اي نگــاه آسمـــــــاني
يـادم کـن تـا هستــم اي اميــد زنـدگانــــــي


تــا بــه هــــر تــرانــــــه مـي‌کـشــد زبـانــــــــه شـــور عـاشقــانه من
حـــــالــــــ دلــــــــ مـــي‌گـــويـــــــم بـــا زبــــــان بــــي زبـــانــــــــــــي
هــر لبخنــــدت بـا مـن گـويــد دل مـده به دست غــم در ايـن عـالــم
بـنـشـيــــن بـا عـشــــــق تـا گـــــــل رويـــد زيــن شـب خــزانـــــــــي


تــا کـه از نـگــاه تـو نـــور شـادي مـي‌بـــارد
دل ز مـهــربـانيت شــــور و شـــادي‌هـا دارد


بـا تـو خــــزان من بهـــــاران با تو شبــم ستـاره باران از نورافشاني
چـه بخواهـي چـه نخواهـي دل عـاشـق ره تو پـويـد به هر نشـانـي
دل و جان سرمست از شوق نگاه تو همه جا حيرانم ديده به راه تو
که بديـن روح افـــزايـي زيبـايــي رويــايـي چـون بهـشـت جـاودانـــي
چـه شود گـر بـازآيــي چـون نفـس بـاد سحــر مي رسدم جان دگــر
ديــــده کـشــــد ســوي تــو پــر هـمـسفـــــرم شــو که مـي‌تـوانــي


پــر و بالــم را بـا ديــدارت کــي بـگـشــــــايــي؟
تب و تابـم را با لبخـنـدت کــي بنـشـــــــانــي؟

شاعر : فریدون مشیری


 

 

 

 

آهنگ ساز : استاد مرتضی نی داوود

 

تنظیم آهنگ : فریدون شهبازیان

خواننده: علیرضا افتخاری

 

دانلود آهنگ


+ نوستالژی : این آهنگ بر اساس ملودی استاد مرحوم مرتضی نی داوود در دستگاه بیات اصفهان است . ملودی آشنایی که تیتراژ سریال هزار دستان بود. و در اینجا تنظیم شاهکار فریدون شهبازیان رنگ و بوی دیگری به آن داده.


برچسب‌ها: شور عاشقانه, امید زندگانی, فریدون مشیری, مرتضی نی داوود, علیرضا افتخاری
نوشته شده در جمعه 3 تیر1390ساعت 13:51 توسط اشک باران| |

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 فریدون مشیری  

دکلمه شعر با صدای شاعر(فریدون مشیری) 

دانلود شعر کوچه با اجرای دریا دادور (تصویری)

 


برچسب‌ها: کوچه, بی تو مهتاب شبی, فریدون مشیری, دکلمه با صدای شاعر, دریا دادور
نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد1390ساعت 17:42 توسط اشک باران| |

سلام
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گمشدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل نا ماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل
حتی هر وهله گاهی هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریدم
بی پرده ، بی پنجره
بی در ، بی دیوار
هی بخند!
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد
باد بوی نام های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری
نه ری را جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور نکن!!!


...........

بیا برویم روبروی باد شمال
آنسوی پرچین گریه ها سر پناهی خیس از مژه های ماه را بلدم که بیراهه ی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم
آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست
میتوانیم بدون تکلم خاطره ای حتی ، کامل شویم
میتوانیم دمی در برابر جهان ، به یک واژه ساده قناعت کنیم
من حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده ای از غربت گریه را به یاد آورم
من خودم هستم
بی خود این آیینه را روبروی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم
و بامدادن هزار ساله برخاستم

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم
تا صحن سایه
تا سراغ همسایه
صبوری می کنم تا مدار ، مدارا، مرگ
تا مرگ خسته از دق الباب نوبتم
آهسته زیر لب چیزی ، حرفی ، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت
مرا نمی شناسد مرگ
یا کودک است هنوز؟
و یا شاعران ساکتند؟
حالا برو ای مرگ،
برادر،
ای بیم ساده ی آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد

شاعر :علی صالحی

دکـلـمــه با صدای زنــده یاد خـســرو شکـیـبـــایی


برچسب‌ها: سلام, حال همه ما خوب است, علی صالحی, دانلود دکلمه خسرو شکیبایی, ری را
نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 22:35 توسط اشک باران| |

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود


به ابرها که فکرهای طویلم بودند
 

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند

به مادرم که در اینه زندگی  می کرد
و شکل پیری من بود

و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد 

می آیم می آیم می آیم

با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم

می آیم می آیم می آیم

و آستانه پر از عشق می شود
 و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد
 

شاعر : فروغ فرخزاد



دکلمه با صدای مرحوم خسرو شکیبایی


برچسب‌ها: به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد, فروغ فرخزاد, خسرو شکیبایی, دانلود دکلمه, آستانه پر عشق
نوشته شده در جمعه 30 اردیبهشت1390ساعت 10:5 توسط اشک باران| |

Design By : nightSelect.com