او یک فــرشته بود
مادر را به مداد تشبيه ميکنند
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…
ولي پدر ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!
پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !
اللهم صل علی محمد و آل محمد ![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ دی ۱۳۹۰ ساعت 21:48 توسط اشک باران